گزارش روزهایی که گذشت !!
سلام فرشته کوچولوی شیطون 
وای مامانی نمیدونی وقتی تکون میخوری ، لگد میزنی یا ازین طرف دلم یه دفه میری اونطرف چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر ذوق میکنم ... 
تازه نه فقط من ... آخه دیگه کوچیکترین حرکاتت از روی لباس کاملا پیداست و هرکس پیشم باشه میبینه و کلی ذوق میکنه از این همه وضوح تصویر ![]()
وای مامانی ، موقع خوردن که میشه ( حالا چه وعده غذایی پر و پیمون باشه چه یه بشقاب میوه یا یه لیوان چای یا حتی یه دونه بیسکوییت ) یه جوری بدو بدو میای بالا نزدیک معده ام که انگار اگر اون پایینا بمونی غذا بهت نمیرسه .....
![[تصویر: smilie_girl_101.gif]](http://www.smileygarden.de/smilie/Schleifchen-Girls/smilie_girl_101.gif)

اگر بیرون از خونه باشم چه رستوران چه مهمونی ؛
باید روی شکمم رو بپوشونم وگرنه همه حرکات واضح ات رو میبینن ![[تصویر: 128fs318181.gif]](http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif)
خب من و باباجونیت هم نمیخوایم هرکسی بدونه و بفهمه که
چه پسر شیطون و پرتحرک و سالمی داریم
![]()
...



خب حالا بریم سراغ اتفاقات این مدت که مامانت نرسیده بیاد همه رو سرموقع خودش برات بنویسه و وبلاگت رو به روز کنه ، از بس سرش شلوغه این روزا ...
...با سیسمونی پسری ... ![[تصویر: balloons.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/balloons.gif)
آره مامانی ، اولین خبر همین تهیه سیسمونیه که این روزا حســـــــــــــــــــــــــــــــــابی وقتمون رو گرفته ...
خرید سیسمونی از اون کارای وقت گیر و پر از نگرانی و هیجانه که از ته دلم آرزو میکنم خدا قسمت همه ی چشم انتظارا بکنه ....
![[تصویر: connie_49.gif]](http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_49.gif)
با تمام خستگی و استرسش اینقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر لذت بخشه که نگو
![[تصویر: smiley-love067.gif]](http://www.freesmileys.org/smileys/smiley-love067.gif)
در مورد ما که پروسه خرید سیسمونی از قبل از باداریم شروع شد ! از دوره نامزدی ![[تصویر: mocking.gif]](http://www.kolobok.us/smiles/icq/mocking.gif)
الانم که دیگه هیچی ... هم خودم و بابا برات میخریم هم مامانی هم خاله ها و دایی ها ... ![[تصویر: multistars.gif]](http://www.realitytvlounge.com/forums/images/smilies/multistars.gif)
خلاصه که همه رو حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابی مشغول خودت کردی ...
![]()
![]()
![]()
چند وقت پیش مامانی و بابایی و دوتا خاله ها یه سفر 3روزه به مشهد داشتن که وقتی برگشتن کلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی سوغاتی برای شما آورده بودن ... ![[تصویر: flirtysmile3.gif]](http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/flirtysmile3.gif)
میشه گفت تقریبا همه ی محتویات چمدوناشون مربوط به شما بود ![[تصویر: biggrin.gif]](http://www.kolobok.us/smiles/icq/biggrin.gif)
یه سفر 4روزه هم ما به اصفهان داشتیم ، من و بابا و البته شما ! ![[تصویر: connie_38.gif]](http://www.kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_38.gif)
بابا برای ماموریت باید میرفت ، دیدم منم خیلی وقته نرفتم و معلوم هم نیست تا قبل از اومدن شما بتونم برم دیگه یا نه ، این بود که گفتیم یه تیر و چند نشون کنیم ! ![]()
هم بابا سر کلاساش حاضر میشد و به ماموریتش میرسید ، هم سری به فامیلهای بابا میزدیم که تقریبا همشون اصفهانن ، هم برای خودمون تنوع و تفریح بود ... ![[تصویر: foryou.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/foryou.gif)
یه سر هم به سیتی سنتر و هایپر استار زدیم و برای شما خرید کردیم 




هفته پیش بابا از شنبه تا سه شنبه تهران بود و منم خونه ی مامانی بودم ![[تصویر: flowerysmile.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/flowerysmile.gif)
با خاله عطیه رفتیم خرید و برای شما کلی چیز خریدیم ![[تصویر: yay.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/yay.gif)
از جمله وسایل تهیه گیفت مهمونیت ، تا وقتی ایشالا به سلامتی اومدی بغلمون و برات مهمونی گرفتیم تا بقیه هم بیان و بهترین هدیه خدا به ما رو ببینن و تو شادیمون سهیم بشن
به عنوان یادبود اون روز یه یادگاری بشون بدیم ... ![[تصویر: 2lbkos0.gif]](http://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif)
میخوایم این گیفت ، شمعهای رنگی به شکل پروانه و کفشدوزک و سنجاقک باشه ... ![[تصویر: 4lqqtqv.gif]](http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif)
![[تصویر: 4xvim2p.gif]](http://www.pic4ever.com/images/4xvim2p.gif)
![[تصویر: 4lqqtqv.gif]](http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif)
تا سه شنبه که خونه مامانی بودم کلی شمع خوشگل درست کردیم ، بعد هم که ما برگشتیم خونه خاله عطیه ادامه داده پروژه رو 
چند سال پیش خاله عطیه دوره شمع سازی رو گذروند و همون موقع هم کلی شمع خوشگل برای خودمون و دیگران درست کرده بود
... ایده شمع به عنوان گیفت هم ایده خاله عطیه بود ... ![[تصویر: Laie_97.gif]](http://www.kolobok.us/smiles/artists/laie/Laie_97.gif)
راستی به خاطر شما تازگی هم دوره فرش اتاق کودک رو گذروند و مشغول آماده کردن فرش و پادری اتاق شماست ، ست سرویس چوبی که قصد داریم برات بخریم و امیدوارم خوشت بیاد ازشون ... ![[تصویر: www.pichak.net-344.gif]](http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-344.gif)
تو برنامه اش گذروندن دوره دوخت سرویس رخت خواب نوزاد رو هم داره که گویا قصد داره همین روزا شروعش کنه و سرویس خوابت رو هم خودش آماده کنه ... ممنونیم خاله 
خاله کوچیکه (خاله مریم) و دایی کوچیکه (دایی حسن ) هم که از هر فرصتی برای خرید لباس و خورده ریز برات استفاده میکنن ، همینطور دایی جواد ... ![[تصویر: foryou.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/foryou.gif)
![[تصویر: foryou.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/foryou.gif)
![[تصویر: foryou.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/foryou.gif)
خلاصه که همه در تکاپو هستن تا برای شما بهترین ها رو فراهم کنن ...

راستش خودم هم کلی برنامه تو ذهنم دارم
... و همش هم نگرانم که نتونم انجامشون بدم ... ![[تصویر: loosingitsm.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/loosingitsm.gif)
خیلی خیلی دوست دارم تا همه رو تمام و کمال و به موقع ، طبق چیزایی که تو ذهنمه برات انجام بدم و این برام خیلی مهمه .... ![[تصویر: toyou.gif]](http://www.pic4ever.com/images/toyou.gif)
اما حتی اگر نتونم انجام بدم هم فدای سر شما ... ایشالا شما صحیح و سالم و به موقع بیای بغلمون ، همین کافیه و عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی عزیزکم ...
![[تصویر: girl_in_love.gif]](http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_in_love.gif)
اما شمام دعا کن بتونم همه برنامه هام رو اجرا کنم و به همه کارهام به موقع برسم ! ![[تصویر: JC_cupidboy.gif]](http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_cupidboy.gif)

خانوم دکتر تو ویزیت آخری برام آزمایش و سونوگرافی نوشته بود ، که آزمایش رو قبل از اصفهان رفتن انجام دادم و برای سونو هم سه شنبه ای که گذشت نوبت داشتم که از مطب زنگ زدن و کنسلش کردن و افتاد برای این هفته ای که داره میاد ... که خب بازم بابا داره شنبه میره تهران تا دوشنبه ، هنوز نمیدونم منم باهاش میرم یا نه ... اما در هرصورت احتمالا وقت سونو میافته برای دوشنبه شب ...
آخه دوست داریم هربار دوتایی بیام به دیدنت ، شازده کوچولوی من ![[تصویر: people_cloudangel2.gif]](http://www.millan.net/minimations/toolminis/people_cloudangel2.gif)
اگر با بابا نرم تهران باز میرم خونه مامانی و قصد داریم بریم برات پارچه و کلاف بگیریم ... پارچه برای ست رختخوابی که خودم میخوام برای دم دستی برات آماده کنم و همچنین برای ست خورده ریزهای اتاقت مثل جاپوشکی و سطل لباسای کوچولویی که کثیفشون کردی و خلاصه اینجور چیزا و کلاف ظریف برای یه پتوی سبک و ظریف و نرم قلاب بافی ، که مامانی میخوان بران ببافن .. و احتمالا یه سری خورده ریز دیگه ...
فکر کنم تقریبا همه چیز رو گفتم دیگه ![[تصویر: 169.gif]](http://www.pic4ever.com/images/169.gif)
بی صبرانه منتظر در آغوش کشیدن پرنس تابستونیمون هستیـــــــــــــــــــــــــــــــم 



گزارش روزهایی که گذشت !!
